خاطرات شهدای انقلاب شهر دیباج
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۸   کلمات کلیدی: خاطرات شهدای انقلاب شهر دیباج ،خاطره ای از شهید محمدرضا غریب بلوک ،خاطره ای از شهید قدرت الله جلالی

شهیـد انقـلـاب (خاطره ای از شهید قدرت الله جلالی)

در پیروزی انقلاب ازجمله افرادی بود که در شعار نویسی  علیه حکومت شاهنشاهی، فعالیت داشت. در صبح روز تظاهرات 17دی سال 1357 که اوج طاغوت ستیزی ونماد حرکت انقلابی مردم دیباج است، به منزل ما آمد ودر حالیکه شور انقلابی در اوموج می زد، به من گفت: آیا وضو گرفتی؟  گفتم: خیر

گفت: من غسل شهادت هم کردم.

عبدالله جلالی (برادر شهید)

 

 

عشق به امــام (خاطره ای از شهید محمدرضا غریب بلوک)

قبل از شهادتش در بیمارستان لبافی نژاد بستری بود . لحظات آخر راسپری می کرد. لحظه ای به هوش آمد وچشمش به گوشه ای از اتاق خیره شد. توجه ما به نگاه اومعطوف شد. به عکس امام نظر انداخته بود . از ما خواست که عکس امام را که گوشه اتاق بیمارستان نصب شده بود برایش بیاورم .

عکس رابه سینه چسباند وبا صدای بلند گریه کرد.

ازشدت گریه اوهمه متاثر شدیم . به درخواست او عکس را بالای سرش گذاشتیم ونفس های آخر را بانگاه معنوی امام به پایان رساند.

(مادر شهید)

 

کــرامـت (خاطره ای از شهید محمدرضا غریب بلوک)

پس از تحمل جراحت های شدید در بیمارستان لبافی نژاد به شهادت رسید. تابستان ونبود آمبولانس کار انتقال شهدا را برای ما مشکل کرده بود . مجبور بودیم با مینی بوس پیکر شهید را به شهرستان انتقال دهیم . طولانی بودن مسیر وگرمای هوا ، مارا نگران کرده بود که مبادا جنازه فا سد شود ؛ولی موقع حرکت هوا به شدت سرد شد وباران شدیدی بارید وبا رحمت الهی پیکر مطهر شهید حفظ شد.  

منبع : ستارگان پرفـروغ دیـبـاج